۴ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

قدم زدن در اقیانوس دنیایی که بزرگ شد.

کف اقیانوس قدم می زنم خیلی رویایی نیست؛ پاهام با اراده ی من حرکت می کنن ولی نقطه ای که لمسش می کنن و راهی که انتخاب می کنن همه به اراده اقیانوس بستگی داره.

اینجا تو اعماق اقیانوس کم و بیش قدم می زنم، با همه ی فشاری که اطرافم وجود داره و می فهممش و با همه ی عظمتی که حس می کنم ولی نه می بینم و نه درک می کنم.


حس می کنم دنیا بزرگه یعنی مدتی میشه که دارم بزرگ شدنشو تماشا می کنم.


مدتیه حس می کنم باید بهش کمک کنم البته منکه زورم نمیرسه در واقع فقط می تونم راه کمک گرفتن و آدمشو بهش نشون بدم. اینکه چطور اعتمادشو جلب کنم چیزیه که امروزا درگیرم کرده هرچند این فقط شروعشه و در اصل باید اعتماد یه خانوادرو جلب کرد.

  • big cat
  • پنجشنبه ۲۶ مهر ۹۷

چند سخن با آقای مرغ سال!

اقای هاجیمه ایسایاما چطور بکشمت؟ چطور زجرت بدم؟ چطور بخورمت؟ که حالم خوب شه؟ 

چرا وقتی با صحنه های باحال قسمت اخر داشتم حال میکردم اینطور پودرم کردی؟ چرا؟ چی شد که میکاسا داشت گریه می کرد؟ ها؟هاااا؟ مرغ! الهی زئوس به تارتاروس تبعیدت کنه! الهی مدوسا زل بزنه تو تخم چشات سنگ شی! بعد رستم بیاد با گرزش صاف بکوبه از سرت پودر شی:|

  • big cat
  • سه شنبه ۲۴ مهر ۹۷

آن نقطه ی دنیا دیوانه خانه ای بیش نبود!

۱. هرچی از مدرس زبان انگلیسیمون بگم کم گفتم:| فقط باید گفت که اصلا اینجا نیس یه جای دیگست! میاد سر کلاس احساس میکنه اومده رو سن تئاتر:\ حرف نمیزنه، دیالوگای آبکی از شخصیتای منفی یه نمایش آبکیو از حفظ میگه. در پاسخ پرسش هایی که نمی دونه میگه: خودتو جلسه ی اول به دردسر ننداز!  در حد سوادت حرف بزن!  در حد سوادت بنویس! بهتره اضافه فک نکنی! 
همه ی اینارو با یه ابرو در هوا و نگاهی سراسر تحقیر و سرشار از غرور میگه! 
چون زورم به شکل مستقیم بهش نمیرسه از همینجا میگم: نگاهت با نگاهم کرد برخورد، خدا مرگت دهد حالم بهم خورد:)

۲. معلم شیمی اما، حتما اصرار داره که با انگشت وسطش تدریس کنه( با همون انگشت به ما اشاره میکنه، به تخته اشاره میکنه، به در به دیوار ...) سرکلاسشم باید گوشاتو بگیری تا حداقل چیزایی که از قبل بلد بودی از یادت نرن. 

۳. ردیف آخر فقط من هستم با چهار نفر دیگه، سه تاشون یه ورم میشینن و یکیشم اون ور. اون سه نفری که سمت چپم می شینن در یک کلام از ننه باباشون متنفرن!بعد حالا سمت چپم یه دختره کم حرف و تحرک نشسته که همش لبخند ملیح سوپر مرموز میزنه:| 

۴. امروز کم مونده بود یه ماشین زیرم بگیره طرف یه چیزی زده بود:| خیلی بد رانندگی می کرد.

پ.ن: اگه احیانا فکر کردین که مدرسمون خیلی داغونه باید با افتخار بگم اشتباه می کنین و از همینجا به آموزش و پرورشی که زورم بهش نمیرسه میگم: خیلی داغونی، مرغ! ایشالله کچل شی:\

  • big cat
  • سه شنبه ۱۰ مهر ۹۷

اینهمه نبوغ یکجا گناهه به خدا:|


شرح حالی از اول مهر
شب را چگونه گذراندم؟ افتضاح! یه پشمگ( پشه یا مگس؟) تا ساعت ۲:۳۰ بالا سرم وز وز می کرد آخرسر هم اتاقمو تسلیمش کردم و با غرور یه جنگجو که طعم تلخ شکستو چشیده رفتمو وسط هال خوابیدم و بعدش هم از استرس اینکه مثل همیشه دیر برسم به شکل خودکار ساعت ۵ صبح از خواب پریدم:|

صبحانه چطور؟ با چای داغ کل محتویات داخل دهنمو به فنا دادم.

مدرسه چی؟ اینجا جا داره بگم بابا دمت گرم آموزش و پرورش:) آخه بده اینهمه نبوغو آدم فقط خرج یه سازمان کنه:\ از مرغ بدترا ۳۴ نفرو ریختن تو یه کلاس و جا برای رفت و آمد نیست! در واقع قرار بود سه تا کلاس تشکیل شه و درستش هم همین بود و میشد کلاسی ۲۱ نفر ولی چرا؟ چی شد که اینطور شد؟ بله از آموزش و پرورش بخشنامه اومد که دو کلاس کنین! جهت صرفه جویی در هزینه ها! مدرسه پر کلاس خالیه ولی ما مجبوریم همه بچپیم تو یه کلاس. وضعیت طوریه که منکه ردیف آخرم جلوم چهار تا سد هست دریغ از دوسانت زمین خالی برای رد شدن:| یعنی اگه زلزله اومد هیچ امیدی به نجاتم نیس:\ در راه رضای خدا حداقل طبقه ی اولم نیستیم که از پنجره بپرم بیرون. طبقه ی سوم هستم که در صورت سقوط حتما کتلت میشم:(

تنها نکات مثبت امروز: ۱. امروز نیم ساعت زودتر تعطیل شدیم.
                           ۲. ناهار خوشمزه.  
  • big cat
  • يكشنبه ۱ مهر ۹۷
قصد دارم از تمام چیزهایی که دوست دارم راجع بهشون حرف بزنم بنویسم برای وبلاگم یا هرکسی که دوست داره بشنوه.