چند سخن با آقای مرغ سال!

اقای هاجیمه ایسایاما چطور بکشمت؟ چطور زجرت بدم؟ چطور بخورمت؟ که حالم خوب شه؟ 

چرا وقتی با صحنه های باحال قسمت اخر داشتم حال میکردم اینطور پودرم کردی؟ چرا؟ چی شد که میکاسا داشت گریه می کرد؟ ها؟هاااا؟ مرغ! الهی زئوس به تارتاروس تبعیدت کنه! الهی مدوسا زل بزنه تو تخم چشات سنگ شی! بعد رستم بیاد با گرزش صاف بکوبه از سرت پودر شی:|

  • big cat
  • سه شنبه ۲۴ مهر ۹۷

آن نقطه ی دنیا دیوانه خانه ای بیش نبود!

۱. هرچی از مدرس زبان انگلیسیمون بگم کم گفتم:| فقط باید گفت که اصلا اینجا نیس یه جای دیگست! میاد سر کلاس احساس میکنه اومده رو سن تئاتر:\ حرف نمیزنه، دیالوگای آبکی از شخصیتای منفی یه نمایش آبکیو از حفظ میگه. در پاسخ پرسش هایی که نمی دونه میگه: خودتو جلسه ی اول به دردسر ننداز!  در حد سوادت حرف بزن!  در حد سوادت بنویس! بهتره اضافه فک نکنی! 
همه ی اینارو با یه ابرو در هوا و نگاهی سراسر تحقیر و سرشار از غرور میگه! 
چون زورم به شکل مستقیم بهش نمیرسه از همینجا میگم: نگاهت با نگاهم کرد برخورد، خدا مرگت دهد حالم بهم خورد:)

۲. معلم شیمی اما، حتما اصرار داره که با انگشت وسطش تدریس کنه( با همون انگشت به ما اشاره میکنه، به تخته اشاره میکنه، به در به دیوار ...) سرکلاسشم باید گوشاتو بگیری تا حداقل چیزایی که از قبل بلد بودی از یادت نرن. 

۳. ردیف آخر فقط من هستم با چهار نفر دیگه، سه تاشون یه ورم میشینن و یکیشم اون ور. اون سه نفری که سمت چپم می شینن در یک کلام از ننه باباشون متنفرن!بعد حالا سمت چپم یه دختره کم حرف و تحرک نشسته که همش لبخند ملیح سوپر مرموز میزنه:| 

۴. امروز کم مونده بود یه ماشین زیرم بگیره طرف یه چیزی زده بود:| خیلی بد رانندگی می کرد.

پ.ن: اگه احیانا فکر کردین که مدرسمون خیلی داغونه باید با افتخار بگم اشتباه می کنین و از همینجا به آموزش و پرورشی که زورم بهش نمیرسه میگم: خیلی داغونی، مرغ! ایشالله کچل شی:\

  • big cat
  • سه شنبه ۱۰ مهر ۹۷

اینهمه نبوغ یکجا گناهه به خدا:|


شرح حالی از اول مهر
شب را چگونه گذراندم؟ افتضاح! یه پشمگ( پشه یا مگس؟) تا ساعت ۲:۳۰ بالا سرم وز وز می کرد آخرسر هم اتاقمو تسلیمش کردم و با غرور یه جنگجو که طعم تلخ شکستو چشیده رفتمو وسط هال خوابیدم و بعدش هم از استرس اینکه مثل همیشه دیر برسم به شکل خودکار ساعت ۵ صبح از خواب پریدم:|

صبحانه چطور؟ با چای داغ کل محتویات داخل دهنمو به فنا دادم.

مدرسه چی؟ اینجا جا داره بگم بابا دمت گرم آموزش و پرورش:) آخه بده اینهمه نبوغو آدم فقط خرج یه سازمان کنه:\ از مرغ بدترا ۳۴ نفرو ریختن تو یه کلاس و جا برای رفت و آمد نیست! در واقع قرار بود سه تا کلاس تشکیل شه و درستش هم همین بود و میشد کلاسی ۲۱ نفر ولی چرا؟ چی شد که اینطور شد؟ بله از آموزش و پرورش بخشنامه اومد که دو کلاس کنین! جهت صرفه جویی در هزینه ها! مدرسه پر کلاس خالیه ولی ما مجبوریم همه بچپیم تو یه کلاس. وضعیت طوریه که منکه ردیف آخرم جلوم چهار تا سد هست دریغ از دوسانت زمین خالی برای رد شدن:| یعنی اگه زلزله اومد هیچ امیدی به نجاتم نیس:\ در راه رضای خدا حداقل طبقه ی اولم نیستیم که از پنجره بپرم بیرون. طبقه ی سوم هستم که در صورت سقوط حتما کتلت میشم:(

تنها نکات مثبت امروز: ۱. امروز نیم ساعت زودتر تعطیل شدیم.
                           ۲. ناهار خوشمزه.  
  • big cat
  • يكشنبه ۱ مهر ۹۷

مدرسه! bigcat داره میاد:|


فردا اولین روز مدرسه َست . من بی حسم. بهمون برنامه ندادن پس نمی دونم فردا چه کلاسی داریم. آرزو می کنم که ریاضی و فارسی و زیست و فیزیک داشته باشیم.

خداوندا من می خواستم برم مدرسه ی جن گیری، می خواستم برم یه نینجای کارکشته بشم ولی الان باید یه زندگی دبیرستانی رو مخُ بگذرونم. مدرسه ای که کادرش همه اهریمن و دیون و من حتی یه شمشیر ناقابلم ندارم! خداوندا من تو جبهم هیچ همدست و یاری ندارم و تنهام. رویام این بود که ۳۱ شهریور توسط یه گروه تروریستی دزدیده بشم و گروگان بگیرنم! خدایا فانتزی زده بودم که نگهبانم یه اوتاکو باشه و ما از صبح تا شب با اینترنتی که هک کردن انیمه ببینیم و بعد معلوم شه که اونا تروریست نبودن و در واقع رنجرهایی بودن که می خواستن عضو جدید بگیرن. خدایا امیدوار بودم لباس سیاه گربه ای بپوشم و شبا تو خیابون پرسه بزنم و تبدیل به یه مبارز بشم!

فردا من همراه دوست/فامیلم به مدرسه میرم و تو راه از سرما یخ می زنم و در آرزوی یه دوش آب گرم و یه تشک از پرقو همه ی همه رو به سوی حق ترک می کنم:|


آپاردی سِئللَر بیگ کَتی           بیر آلا گوزلی کیت کَتی

سیل ها big cat را بردند         یک kit kat با چشمان شهلا را



پ.ن: اون شعر یه سواستفاده ی ماهرانه از شعر ترکی سارای بود:|

پ. ن۲: به نام خدا! من هنوز نوجوونم. به من رحم کن:'(

  • big cat
  • شنبه ۳۱ شهریور ۹۷

سوتی کِنی:|

این تصویرو از لحظات پایانی قسمت نهم، فصل سوم حمله به تایتان ها بریدم. بله شما اینجا تصویر کِنی آکرمنو مشاهده می کنین که خیلی داغونه و اگر شما این قسمت رو دیده باشین می دونین که صورتش به تازگی سوخته یه سوختگی بزرگ تا گردنش که انگار نواحی زیر یقشو هم شامل میشه. حالا کنی جان! قربونت برم کی وقت کردی پیرهنتو عوض کنی که یقت بعد یه انفجار اینهمه تمیزه!گردنتم که سوخته ولی ماشالله یقت از جنس آهنه انگار:|


(اینم تصویر کنی در قسمت هشتم، قبل از انفجار)

واقعا برای من سواله که آیا کنی لباسشو عوض کرده یا نه؟

  • big cat
  • چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷

زامبیِ ایرونی رسید!


 تابحال مقالات زیادی منتشر شده که توضیح میده اگر زامبیا اومدن باید چی کار کنیم ولی در حال حاضر من نتونستم هیچ مقاله ای پیدا کنم که اگر همه چی یکدفعه گرون شد باید چیکار کنیم! این خیلی مهمه چون با شروع حقیقی تحریم ها خیلی خانواده ها به مشکل برمیخورن از جمله خانواده ی خودم. به شخصه فکر می کنم که ما میتونیم از راه حل حمله زامبی ها استفاده کنیم! البته نه بخش خریدن شاتگانش:\ مثلا این مقاله بخش «وقتی زامبی ها آمدند به کجا فرار کنیم؟» خیلی بدرد بخوره مخصوصا یه پندی میده به اونایی که از الان مایحتاج یک سالشونو تهیه کردن:| (اگر برین فروشگاه میمیرین!)


هرچند که اون مقاله واقعا بدرد نمی خوره ولی خواستم یه اشاره ای بکنم که وضعیت چقدر شبیه واکینگ دد شده و بعد یه مدت نمی تونیم تنهایی زندگی کنیم.

عادت دارم که برای همه چی یه مثال پیدا کنم و یا اونو شبیه به یه چیزی کنم و این در واقع ازون مثالای مزخرفم بود.



  • big cat
  • چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷

انگل: قاعده کلی



حتما انگل: قاعده ی کلی رو ببینین.چرا؟ چون منطقی که تو این انیمه راجع بهش صحبت شده بدجور حالتونو می گیره به همین خاطر باید دیده بشه. فرض کنین یه گونه جدید پیداش بشه، گونه ای که تو هرم غذایی از انسان ها بالاتره، این خیلی منطقیه که افراد این گونه بخوان آدمارو بخورن چون آدما هم به شکل خیلی منطقی گوشت بقیه ی جاندارانو می خورن و در واقع گوشت انسان ها برای این گونه ی جدید(انگل ها) در حکم گوشت گاو هستش.

سوال اینه که انسان ها عجیب نیستن؟اونا ممکنه سال ها از یه گاو بخوبی مراقبت کنن و بهش محبت کنن و آخرسر وقتی مامانشون از مکه برمیگرده همون گاو رو براش سر ببرن و با لذت دورهمی بخورن!(یه مثال زنده) :|

 این انیمه میگه که انسان ها از پاسداری محیط زیست صحبت می کنن و نه به دلیل عشق بی چون و چراشون به طبیعت، بلکه به این دلیل که از بین رفتن کره ی زمین به معنای نابودی نسلشونه.

این انیمه در زمره ی اون کارهایی قرار می گیره که فکرو مشغول می کنن. سوالات زیادی تو ذهنم به وجود اومد و در کنارش به یه سوالم هم پاسخ داد و مخصوصا آخرای قسمت بیست و سومش برام خیلی سنگین بود. می خوام این انیمه رو دوباره ببینم چون بعد از خوندن نقد زومجی احساس کردم که باید با دقت بیشتری نگاه می کردم.

اونایی که اهل فلسفه هستن دیدن این انیمه رو بهشون پیشنهاد می کنم. همیشه که قرار نیست فیلم فلسفی ببینین یه بارم انیمه(انیمیشن) فلسفی ببینین و حتما نقد زومجیو بخونین:)

پ.ن: یه آقای عالمی می گفت که اگر ذات و خودواقعیه هر انسانو بهش نشون بدی از وحشت غش می کنه! شاید به همین خاطره که ما از روبرو شدن با خودمون فرار می کنیم.

  • big cat
  • سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷
قصد دارم از تمام چیزهایی که دوست دارم راجع بهشون حرف بزنم بنویسم برای وبلاگم یا هرکسی که دوست داره بشنوه.