مرغ هایی که می میرند!

مرغ هایی که می میرند حکایت آدمیانی بود که بسی مرغ بودند!
ولی در همین آغاز و قبل از شروع پرسش ما می تواند این باشد که مرغ چیست و کیست؟
مرغ موجودیست استثنایی و قابل ستایش و در عین حال سراسر کسالت است و فرومایگی.مثلا، شما اگر یک مرغ با اصالت باشید خواهید فهمید که یک مرغ باید به داشتن لانه ای کوچک با چند جین هوو قانع باشد، شما اگر یک مرغ شریف باشید برایتان قابل درک خواهد بود که زندگی یعنی زایش و زاییدن! شما اگر یک مرغ تحصیل کرده باشید متوجه می شوید که بچه هایتان به عنوان یک صبحانه ی پرانرژی مخصوصا وقتی همراه با شیر طبخ و پخته شوند بی نظیرند و به عبارتی در لذیذ بودن تا ندارند.مخصوصا وقتی هم صبحانه ی پادشاهانند و هم شام گداها! بله مرغ بودن کار ساده ایست ولی استعدادیست کمیاب و همه گیر بالاخره هر کسی توانایی این را ندارد که عریان و بی هیچ البسه ای در میهمانی های شام حاضر شود درحالیکه می تواند با کنده شدن تنها فقط یکی از پرهایش هزارویک شب شما را به باد قدقد بگیرد!
بله هر آنچه در پاسخ پرسشمان آوردیم بیوگرافی بود جامع از ادمیان و انسان هایی که مرغ بودند و هستند و خواهند بود. هرچند تفاوت ادم مرغ با مرغ در این است که هیچوقت بشری شاهد این واقعه نبوده که مرغی مرغ دیگر را به این خاطر که وی سرش را برای خوردن دانه به زمین می کوبد، مسخره کند و به باد استهزا بگیرد ولی ادم مرغ خیلی از این کارها بلد است و در این رشته به مرتبه و جایگاه استادی دست یافته.از تفاوت های دیگر هم می توان به این اشاره داشت که متوسط عمر مرغها ۱۱سال و انسانهای مرغ ۷۸ سال گزارش شده و حقیقت به شکل رمانتیکی سرار افتخار است و سربلندی برای نسلمان، انسان های مرغ.
و اما چرا مرغ هایی که می میرند؟وقتی می گوییم مرغهایی که می میرند، به عبارتی اعلام کرده ایم انها زمانی نه چندان دور زنده بوده و انسان وارانه و نه مرغ وارانه زیسته اند و به عبارتی این چنین زاده نشده اند.به قول قاتل مورد علاقه ام که می گفت: هیولاها به دنیا نمی آیند،ساخته می شوند. شاید باید برایشان دل بسوزانیم، بله باید ترحم کنیم،باید اشک بریزیم و به درگاه خداوند زانو زده و برایشان طلب آمرزش و رستگاری کنیم.آه که چه بدبختی، چه مصیبتی و چه فلاکتیست این دنیا!واقعا چه می توان گفت؟چه کاری می توان کرد؟
و اما در اخر پرسشی دارم که باید در همان آغاز بیان می شد، چه تضمینی وجود دارد که من و شما هم جزو همان مرغ هایی نباشیم که می میرند؟


پ.ن:وقتی بگن انشا با موضوع آزاد آخرش ختم میشه به لغت مورد علاقم مرغ(از مرغ متنفرم)!
  • big cat
  • دوشنبه ۲۹ آبان ۹۶

جنایت و مکافات

Gerelateerde afbeelding

 این کتاب به نویسندگی فئودور داستایفسکی مطمئنا شاهکاری قابل ستایش است. یک قتل و سپس دیوانگی همراه با انسان هایی شرافتمند که به واقع اشخاصی هستند پست و انسان هایی پست که سرشتی پاک دارند. به عنوان رمانی روسی بهتر است از همان اول قلم و دفتری برای یادداشت عناوین همراهتان باشدو البته که هرکسی باید تمام آثار این نویسنده ی عزیز را بخواند.

بخشی از کتاب: انسان موجود پستی است... و از آن پست تر کسی که این پست بودن را سرزنش می کند.

  • big cat
  • پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۶

Bleach

bleach


این پسر عالیه! این انیمه عالیه! نه عالی نمیشه گفت در اون حد نه باید گفت سوپر خفن! سوپر خفن تمامی زمانها و دورانها! مبارزه ها خیلی هیجانیه. رابطه ی بین افراد و شخصیت های باحالشون جوریه که مجبور میشین بچسبین به صندلیو فقط نگاه کنین. ایچیگو شخصیت اصلی مطمئنا خیلی احمقه! و البته شجاع و بدون فکر و قوی و و یه عالمه چیزهای دیگه که باعث میشه این ادم یا به عبارتی شینیگامی عزیز خیلی دوست داشتنی باشه! امتیاز 8.2/10 از IMDb ! نشون میده که واقعا ارزش دیدنو داره. والبته شمشیرها، این شمشیرای باحال نبودن که داستان ساخته نمی شد و شمشیر ایچیگو با اون هیکل گندش از همه باحالتره. ۳۶۶ قسمت هست و تا الان تقریبا یک هفتم راهو پشت سر گذاشته و با عشق رو به جلو می رم.ง'̀-'́)ง) 



  • big cat
  • يكشنبه ۱۴ آبان ۹۶

خلا

تنها

یه احساس خلایی تو وجودم هست که هر بار سعی می کنم با یه چیزی پرش کنم. نمی دونم منشا اون خلا چی هست و این عذابم میده. احساس نیاز می کنم،احساس می کنم یه چیزی نیست و این اذیتم می کنه نبود چیزی که حتی از ماهیتشم خبر ندارم و باعث میشه ناآروم باشم. دوست دارم از همه فاصله بگیرم و تنها باشم دوست دارم رها بشم احساس می کنم به خالی شدن ، سکوت و تنهایی نیاز دارم. این عجیبه؟ نمی دونم. به هر حال بیشتر همین زندگیه کوتاهمو تقریبا تنها بودم یعنی احساساتم تنها بودن و حتی جسمم هم خیلی وقتا تنها بوده و شاید الان افرادی سعی در جبرانش داشته باشن ولی این حس فرار مثل کنه چسبیده بهم و در عین حال این حالاتم اذیتم می کنه. بعضی وقتها نسبت به آدم های اطرافم احساس بی مهری می کنم این فکر اذیتم می کنه و ناراحت میشم وقتی احساساتم نمی تونه به اندازه ی اونا قوی باشه و سوال این هست که واقعا من به چه چیزی مهر می ورزم؟ احساس می کنم پرده ای هست که منو از همه ی آدما جدا می کنه، نه اینکه از بودن با ادما لذت نبرم،بعضی وقتها واقعا از وجود ادمهای زیاد لذت می برم وقتی شلوغی هست احساس لذت می کنم. بعضی وقتها هم دوباره اون بخش از وجودم ناآروم میشه و احساس بدی پیدا می کنم.جوری به تنهایی عادت کردم که خیلی احساساتو وقتی تنها نیستم نمی تونم تجربه کنم.

  • big cat
  • جمعه ۵ آبان ۹۶

The Walking Dead


Image result for walking dead


خداروشکر بالاخره شروع شد. قسمت اول که خیلی باحال بود هرچند اون قسمت های گنگش واقعا کنکجاوم کرد یعنی واقعا اینبار نیگانو شکست میدن یا نه؟قسمت بعدیو میشه دوشنبه دانلود کرد.یه چیز جالبم که دانشگاه کارل با محل فیلمبرداری ۱ ساعت فاصله داره(اینجاش خیل باحال بود) این فصل باید خیلی هیجان انگیز باشه♥‿♥

  • big cat
  • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

فرار از اردوگاه ۱۴ از بلین هاردن

  • big cat
  • جمعه ۲۸ مهر ۹۶

بس عجیب!

Image result for cats
  • big cat
  • چهارشنبه ۱۹ مهر ۹۶
قصد دارم از تمام چیزهایی که دوست دارم راجع بهشون حرف بزنم بنویسم برای وبلاگم یا هرکسی که دوست داره بشنوه.