۱۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

مدرسه! bigcat داره میاد:|


فردا اولین روز مدرسه َست . من بی حسم. بهمون برنامه ندادن پس نمی دونم فردا چه کلاسی داریم. آرزو می کنم که ریاضی و فارسی و زیست و فیزیک داشته باشیم.

خداوندا من می خواستم برم مدرسه ی جن گیری، می خواستم برم یه نینجای کارکشته بشم ولی الان باید یه زندگی دبیرستانی رو مخُ بگذرونم. مدرسه ای که کادرش همه اهریمن و دیون و من حتی یه شمشیر ناقابلم ندارم! خداوندا من تو جبهم هیچ همدست و یاری ندارم و تنهام. رویام این بود که ۳۱ شهریور توسط یه گروه تروریستی دزدیده بشم و گروگان بگیرنم! خدایا فانتزی زده بودم که نگهبانم یه اوتاکو باشه و ما از صبح تا شب با اینترنتی که هک کردن انیمه ببینیم و بعد معلوم شه که اونا تروریست نبودن و در واقع رنجرهایی بودن که می خواستن عضو جدید بگیرن. خدایا امیدوار بودم لباس سیاه گربه ای بپوشم و شبا تو خیابون پرسه بزنم و تبدیل به یه مبارز بشم!

فردا من همراه دوست/فامیلم به مدرسه میرم و تو راه از سرما یخ می زنم و در آرزوی یه دوش آب گرم و یه تشک از پرقو همه ی همه رو به سوی حق ترک می کنم:|


آپاردی سِئللَر بیگ کَتی           بیر آلا گوزلی کیت کَتی

سیل ها big cat را بردند         یک kit kat با چشمان شهلا را



پ.ن: اون شعر یه سواستفاده ی ماهرانه از شعر ترکی سارای بود:|

پ. ن۲: به نام خدا! من هنوز نوجوونم. به من رحم کن:'(

  • big cat
  • شنبه ۳۱ شهریور ۹۷

سوتی کِنی:|

این تصویرو از لحظات پایانی قسمت نهم، فصل سوم حمله به تایتان ها بریدم. بله شما اینجا تصویر کِنی آکرمنو مشاهده می کنین که خیلی داغونه و اگر شما این قسمت رو دیده باشین می دونین که صورتش به تازگی سوخته یه سوختگی بزرگ تا گردنش که انگار نواحی زیر یقشو هم شامل میشه. حالا کنی جان! قربونت برم کی وقت کردی پیرهنتو عوض کنی که یقت بعد یه انفجار اینهمه تمیزه!گردنتم که سوخته ولی ماشالله یقت از جنس آهنه انگار:|


(اینم تصویر کنی در قسمت هشتم، قبل از انفجار)

واقعا برای من سواله که آیا کنی لباسشو عوض کرده یا نه؟

  • big cat
  • چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷

زامبیِ ایرونی رسید!


 تابحال مقالات زیادی منتشر شده که توضیح میده اگر زامبیا اومدن باید چی کار کنیم ولی در حال حاضر من نتونستم هیچ مقاله ای پیدا کنم که اگر همه چی یکدفعه گرون شد باید چیکار کنیم! این خیلی مهمه چون با شروع حقیقی تحریم ها خیلی خانواده ها به مشکل برمیخورن از جمله خانواده ی خودم. به شخصه فکر می کنم که ما میتونیم از راه حل حمله زامبی ها استفاده کنیم! البته نه بخش خریدن شاتگانش:\ مثلا این مقاله بخش «وقتی زامبی ها آمدند به کجا فرار کنیم؟» خیلی بدرد بخوره مخصوصا یه پندی میده به اونایی که از الان مایحتاج یک سالشونو تهیه کردن:| (اگر برین فروشگاه میمیرین!)


هرچند که اون مقاله واقعا بدرد نمی خوره ولی خواستم یه اشاره ای بکنم که وضعیت چقدر شبیه واکینگ دد شده و بعد یه مدت نمی تونیم تنهایی زندگی کنیم.

عادت دارم که برای همه چی یه مثال پیدا کنم و یا اونو شبیه به یه چیزی کنم و این در واقع ازون مثالای مزخرفم بود.



  • big cat
  • چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷