۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب» ثبت شده است

جیب هایتان را در راستای فرهنگ خالی کنید، ای جوانمردان!!!

امروز صبح پدر رو در نقشه ی ـ چطور جیب یک دوست پولدار را در راستای حمایت از فرهنگ خالی کنیم ـ همراهی کردم! واقعا که چه نقشه ی خوبی:))))

هدف این نقشه خرید تعدادی زیادی کتاب ادبی مثل شاهنامه و کلیات سعدی و همچنین چندنمونه رمان ایرانی و کلاسیک خارجی، برای پسردوستش بود. 

خب این وسط فک می کنین چشمای تیزبینم چیو شکار کرد؟ بله. یادداشت های یک دیوانه(شامل داستان های نیکلای گوگول). از وقتی بخش آرشیو کتاب رو اضافه کردم، این دومین قدم در راستای تکمیل لیستم ـ آنچه خواهم خواند ـ بود.

به پیشنهاد یکی از دوستان که دستش درد نکنه، شب های روشن هم خریداری شد. 

مترجم یادداشت های دیوانه، آقای خشایار دیهیمی، سرپرست مجموعه ی نسل قلم بود. نسل قلم ترجمه ی مقاله های دائرة المعارف ادبیات جهان هست. هرجلد درباره ی یه نویسنده هستش که توسط متخصص مربوطش نوشته شده. این کتابها شرح، نقد و تفسیر آثار هر نویسنده هستن. مجموعه ی خوب و جمع و جوریه:)

 

 

پ.ن: 

بابا: نامردیه بدون خوندن آثار داستایفسکی بمیری.

کتابفروش: بله واقعا. یادداشت های زیرزمینی مطمئنا یه شاهکاره.

پسر: این نویسنده کیه که اینهمه آدم خوبی بوده؟

میگم: اون خوب نبوده:|

بابا با لبخند ملیحی که در پَسَش سامورایی خشمگین شمشیر میکشد: قضاوت نکن گربه.

کی گفته گربه ها شکر نمی خورن؟من می خورم:|

  • big cat
  • يكشنبه ۱۰ شهریور ۹۸

بیلی، given، انتقام

۱.کسی ویدئوی رقصی که دو تا از اعضای NCT برای آهنگ lovely بیلی ایلیش طراحی کردنو دیده؟ منکه تازه دیدم:) خیلی قشنگ بود. یعنی چند بار نگاه کردمش و بازم می تونستم ببینم.لینکش (نیازمند فیلترشکن)

 

۲.انیمه ای که درحال حاضر می بینم هفته ای یه قسمت میاد. همراه با زمانی که برای دانلودش صرف میشه، دیدنش حتی نیم ساعت هم به درازا نمیکشه. مفهومی نیست و احتمالا بیشتر از یک فصلم نباشه و زیاد هم ادامه پیدا نکنه. البته یکی از شخصیت ها بهم انگیزه میده برای کار بیشتر. یعنی تلاش و اشتیاقش برای ساخت یه قطعه تاثیرگذاره.

 

۳.اسم آخرین کتابی هم که خریدم، انتقام:یازده داستان سیاه از یوکو اوگاوا هست. کتاب گویی بیشتر به موضوع مرگ پرداخته. اگر یه نویسنده ی ژاپنی بیاد و راجع به مرگ بنویسه احتمال زیاد خوندنیه. جالب هم اینکه از این کتاب فقط یکی مونده بود و زیر یه خروار کتاب دیگه در شرف پرس شدن بود. قیافه ی دستیار فروشنده وقتی بهش گفتم درش بیاره واقعا دیدنی بود بیچاره فشارش افتاد:) و اینکه این کتاب و کتاب های ژاپنی دیگه ای که دوست دارم بخونم همه اسمشون تو بخش آرشیو کتاب هست که قصد دارم به مرور زمان کاملش بکنم و درحال حاضر هم فقط شامل ادبیات ژاپن و تاحدی روسیه میشه. ممنون میشم کتاب هایی که دوست داشتین رو معرفی کنین:)

Image result for ‫انتقام یازده داستان سیاه‬‎

 

 

پ.ن: نکته یا شایدم یه حسی در هنر ژاپن هست، مطمئن نیستم دقیقا چیه ولی فکر می کنم تو آثار هایائو میازاکی قابل مشاهده هستش مخصوصا شاهزاده مونونوکه یا قلعه ی متحرک هاول. اطلاعات دقیقی ندارم و این صرفا یه حس درونیه.

پ.ن۲: چقدر حس قشنگیه دور بودن از فضای اینستا. برای همه آرزوش می کنم:|

  • big cat
  • سه شنبه ۲۲ مرداد ۹۸

دختری در قطار

Image result for ‫نقد کتاب دختری در قطار‬‎

کتاب دوست داشتنی بود، تقریبا یه روزه تمومش کردم؛ یجورایی مقاومت در برابر اینکه بدونی قاتل کیه خیلی سخت بود. هیجانزده ات می کرد. هدفم از خوندن کتاب این بود که کشف کنم قاتل کیه و همینطور جوسازی خیلی خوبی هم داشت.

ولی بزرگترین ضعف به نظر شخصی من این بود که به شما اطلاعات زیادی از شخصیتا نمی داد و فقط مگان بود که ما بیشتر باهاش آشنا شدیم. برای مثال اون شنبه راشل یه پسرو ملاقات می کنه، یه پسر با موهای حنایی که اونم نوشیده بوده. چندبار دیگه هم این پسره ظاهر میشه ولی آخرسر کل اطلاعاتمون راجع بهش اینه که اون احتمالا بیست سالشه و اسمش اندی هست. من انتظار داشتم نقش کلیدی تری داشته باشه چون نویسنده به شکلی به این شخص اشاره می کنه که انگار واقعا اینطوره. این شخصیت فقط وقتی ظاهر میشد که لازم بود و بعداز اینکه راشل باهاش صحبت کرد از صحنه ی روزگار محو شد.

در کنار این ما می دونیم که کتی هم وجود داره دوست راشل که گفته شده همچین دوست هم نیستن. ما می دونیم که اون آدم خیلی خوبیه و همیشه در حال بیرون رفتن با دوست پسرشه. بیشتر؟ نه چیز دیگه ای نیست و اون برای راشل نقش یه مادرو بازی می کنه ولی با اینحال اون کاملا تو پس زمینست.

مادر راشل هم که تقریبا چهار یا پنج بار بهش یه اشاره ی کوتاه میشه و پدر راشل که تقریبا دو بار و در رابطه با تام اسمش میاد وسط.

یا اینکه مثلا برای چی مگان باید از خونه فرار می کرد؟ فقط به این خاطر که برادرشو از دست داد؟ چرا خانواده ی مگان اینهمه گنگ هستن؟ آیا اونها در این تصمیم مگان هیچ نقشی نداشتن؟

اسکات چی؟آنا چطور؟ گذشته ی تام؟ چرا اون همچین شخصیتی داشت؟

و آخرسر بزرگترین علامت سوال های تو ذهنم مربوط به اون پیراهن آبی با کمربند مشکی و اندی پسری که همیشه ول بود، هست. بعضی چیزها بودن که خیلی بی هدف بودن. اون مردی که مگان بعد از برگشتن از خونه ی کمال بهش میخوره و باعث میشه مگان زخمی شه و لبش خونی، کی بود؟ یا اون کش موی بنفش تو زیرگذر که حال مگانو بد می کنه؟

همه ی اینها و باقی چیزهایی که الان یادم نمیاد به نظر وجودشون یجورایی بی هدف بود و سوال برانگیز.


  • big cat
  • جمعه ۹ شهریور ۹۷