۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چرت نوشت» ثبت شده است

مدرسه! bigcat داره میاد:|


فردا اولین روز مدرسه َست . من بی حسم. بهمون برنامه ندادن پس نمی دونم فردا چه کلاسی داریم. آرزو می کنم که ریاضی و فارسی و زیست و فیزیک داشته باشیم.

خداوندا من می خواستم برم مدرسه ی جن گیری، می خواستم برم یه نینجای کارکشته بشم ولی الان باید یه زندگی دبیرستانی رو مخُ بگذرونم. مدرسه ای که کادرش همه اهریمن و دیون و من حتی یه شمشیر ناقابلم ندارم! خداوندا من تو جبهم هیچ همدست و یاری ندارم و تنهام. رویام این بود که ۳۱ شهریور توسط یه گروه تروریستی دزدیده بشم و گروگان بگیرنم! خدایا فانتزی زده بودم که نگهبانم یه اوتاکو باشه و ما از صبح تا شب با اینترنتی که هک کردن انیمه ببینیم و بعد معلوم شه که اونا تروریست نبودن و در واقع رنجرهایی بودن که می خواستن عضو جدید بگیرن. خدایا امیدوار بودم لباس سیاه گربه ای بپوشم و شبا تو خیابون پرسه بزنم و تبدیل به یه مبارز بشم!

فردا من همراه دوست/فامیلم به مدرسه میرم و تو راه از سرما یخ می زنم و در آرزوی یه دوش آب گرم و یه تشک از پرقو همه ی همه رو به سوی حق ترک می کنم:|


آپاردی سِئللَر بیگ کَتی           بیر آلا گوزلی کیت کَتی

سیل ها big cat را بردند         یک kit kat با چشمان شهلا را



پ.ن: اون شعر یه سواستفاده ی ماهرانه از شعر ترکی سارای بود:|

پ. ن۲: به نام خدا! من هنوز نوجوونم. به من رحم کن:'(

  • big cat
  • شنبه ۳۱ شهریور ۹۷

سال های دور از خانه

روزای آخر لحظه شماری می کردم برگردم خونه. از بی حوصلگی و دلتنگی شاعر شده بودم:| دراز می کشیدم رو تخته بند نَن جونم و با سوز و گداز از سارای می خوندم و اون وسطا چند تا شعر ترکی هم سرودم و کلا رد داده بودم. بعضی وقتا هم چند تا از بیتای حافظ یادم میفتاد و خیلی سنتی می خوندمشون( خودم که خیلی حال می کردم) :\

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است            عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق          ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان           مضطرب حال مگردان منِ سرگردان را

هرکه را خوابگه آخر نه که مشتی خاک است         گو چه حاجت که براری به فلک ایوان را

...

یه شبم که با یه بنده خدایی ساعت ۱ از دیوار رفتیم بالا و پریدیم تو حیاط همسایه( خرابه و محل شارژ شدن معتادها) صرفا محض دزدیدن چندتا انار نرسیده و کرم خورده:| خیلی تاریک بود و فیلممون شبیه این فیلم ترسناکای آبکی شده بود:\

خلاصه بعد از این ماجراجویی کوچولو که هنوزم جرعت نکردم راجع بهش به پدر گرام چیزی بگم برگشتیم خونه و کلا پاهام خیلی خوشحال بودن که دارن اینجا راه میرن:| بیچاره ها دچار شعف عظیمی شده بودن!

تصمیم گرفته بودم بعد از اینهمه دوری خودمو با انیمه و مانگا خفه کنم، اتفاقا خودمو خفه کردم و جای تعجب داره که هنوز زندم! یعنی من فناناپذیری هستم که تا به امروز در جامعه ی انسانی خفته بودم؟ بیخیال فک نکنم خیلی مهم باشه:\


  • big cat
  • جمعه ۲۳ شهریور ۹۷

خداوند متعال حافظتان باشد!

به شکل عجیبی از شخصی منفور برای روز دختر کادو دریافت کرده و مدتی خجالت زده بابت کندن کاکل هایش در ایام عید درخود فرو رفتم و سپس پس از چندی تامل یه استیکر انیمه ای روانش ساختم.
خداوند متعال گناهانم را ببخشاید ولی تمام فحش هایی که او را دادم تمام و کمال حقش بود و یادش باشد که با همان فحش های بنده اینچنین عاقل و بالغ گشت!

خداوند متعال به من اندکی نیروی دروغگویی به والدین عطا نکرد و بنده همچنان در مقابل پدر ضایع شده و دچار افت فشارحاد می شوم و در عین حال خداوند را شکر می گویم که در حال دیدن انیمه ی !btooom لو نرفته و حیثیتمان حفظ گشت.

خداوند شما را گرفتار مصدومیت های تابستانی نکند که درد سنگینی است برای شانه های نحیفتان. ما قوی نبودیم اما گرفتار گشتیم هرچند که گله ای ندارم و این مرام ما خانه نشین هاست.
  • big cat
  • يكشنبه ۲۴ تیر ۹۷

به تاریخ هجدهم

چند درصد از مردم وقتی کاریو انجام میدن در لحظه به نتایج ممکن عملشون فکر می کنن؟

اونها مرتکب اشتباهاتی می شن که فقط با کمی فکر کردن می شد از وقوعش جلوگیری کرد. مشکل این هست که ما فکر نمی کنیم چون معمولا به خودمون ، شرایطی که توش قرار داریم، کاری که داریم انجام  میدیم و حرفی که می زنیم اگاهی نداریم. ما خوب گوش نمی کنیم و خوب هم نمی بینم. 

.

.

.

دقیقا چطور میشه که ادم برای اولین بار یکیو تو خیابون ببینه و تصمیم بگیره که باید بهش شماره بده؟ این عمل میشه گفت حماقت محضه! فکر می کردم این کارا دیگه خز شده نگو هنوز هم پرکاربرده!

.

.

.

مردی به نام اوه، حقیقتا خیلی وقت بود که رمانی به این اندازه دلنشین نخونده بودم .



  • big cat
  • جمعه ۱۸ خرداد ۹۷

دلخوش

قلبم خیلی سنگین شده چون جدیدا خیلیا به دلم نشستن! احساس می کنم یه عالمه ادم نشستن رو سکوهای دلمو دارن پاشونو از بی حوصلگی تاب میدن و دل منم با این کارشون تلو تلو می خوره.
خوشحال کردن آدما خیلی حال میده، خیلی خوبه که ۲۴ساعته مست باشی.
دیروز رفتم تولد، صاحب تولد نبود که شمعشو فوت کنه پس رو کیک توت فرنگی چیدیم، صاحب تولد کیکو نبرید ولی آبجیش براش برید، صاحب تولد دور بود پس مارو از پشت صفحه ی گوشیش نگاه کرد. برگشتنی خیلی خوش گذشت منو سه تا مجنون سوار یه ماشین شدیم و دنبال یه ماشین عروس گاز دادیم و کل کشیدیم و شکلات گرفتیم. 
دیوانه چو دیوانه بیند خوشش بیند خوشش آید(ノ◕ヮ◕)ノ*:・゚✧ ✧゚・: *ヽ(◕ヮ◕ヽ)


/(•
  • big cat
  • چهارشنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۷

اندکی متحول می شویم. با آرزوی موفقیت!

دارم سعی می کنم از زندگیم بهتر استفاده کنم. مدت زیادی هست که درحال رویابافی بودم الان دیگه وقتشه، وقت عمل کردن رسیده دیگه بیشتر از این منتظر موندن فقط به معنای از دست دادن فرصت هاست. دارم برا خودم چندتا عادت درست و حسابی جور می کنم. چیزایی مثل مطالعه ی آزاد روزانه. ساعت کمتریو صرف اینترنت می کنم،اعتیادمو به فیلم دیدن کم میکنم(تو مغزم اندازه ی یه کلوب فیلم و سریال هست از هر نوعو ملیتی)، ساعت درس خوندنمو افزایش می دم، کمتر حرف می زنم و سعی می کنم وراجی نکنم، راحتتر می خندم، سعی می کنم تو کارای خونه مشارکت داشته باشم و... پوف کلا زیاده ولی خوشبختانه دیگه قلبم برای دیدن فیلم و انیمه زیاد دچار خارش نمیشه!
چند سال پیش یه گیتار هدیه گرفتم ولی بی عرضه بازی درآوردمو از زیر بار سختی یاد گرفتنش در رفتم ولی حالا خیلی مشتاقم که برم و ادامه بدم چندتا آهنگ هست که خیلی دوستشون دارم  و می خوام یادشون بگیرم(قلبم داره از انتظار مثل ادامس کش میاد).

Image result for ‫کشتن گوزن مقدس‬‎

این فیلم بالایی رو دیروز با خانواده تماشا کردم شما عاقل باشین و مرتکب این جرم نشین _(درکل فیلم خوبی بود شروعش جو سرد و افسرده با دیالوگای تکراری داشت ولی رفته رفته هیجان گرفتو شروع کرد به عصبانی و مضطرب کردن مخاطبش).

دارم رمان ابله از داستایفسکیو می خونم حقیقتش یکم که پیش رفتم اولین چیزی که راجع به پرنس میشیکین به ذهنم اومد شباهتش به مسیح بود و الان که داشتم تو اینترنت راجبش می خوندم گویا داستایفسکیم در ابتدا هدفش همین بوده.جزو رمانای توصیه ای شده ای هست که باید قبل از مرگ خوندش و خوندنشم مثل نوشیدن آبه! به شکل عجیبی سر می خوره میره تو مغزت.
در کنارش هم در حال خوندن بازمانده ی روز از کازوئو ایشی گورو هستم که از زبان یه پیشخدمته و در نوع خودش میشه گفت بهترینه البته این کتابو هدیه گرفتم از روند رمان راضیم به دلم نشسته ولی مطمئا خودم هیچوقت برای خوندن انتخابش نمی کردم،الان خوشحالم که دارمش. این رمان یه کتاب اصیل انگلیسیه که به دست یه مرد ژاپنی به رشته ی تحریر دراومده! هرچند که ایشون از سن کم در لندن اقامت داشتن.(این رمان هم توصیه شده که باید قبل از مرگ خونده بشه)
و اما زوربای یونانی از نیکوس کانزاتزاکیس که بعد از رسیدن به صفحه ی ۱۸۰ تصمیم گرفتم وقتی سنم بیشتر شد ادامش بدم شاید وقتی ۲۰ ساله شدم و از این کتاب چه نتیجه ای گرفتم؟مردای یونانی به شکل خفنی شهوترانن و بیوه بودن حداقل در اون زمان پکیج کاملی از مفاهیم خاصیو ساپورت میکرده!(جزو کتاب هایی که قبل از مرگ باید خوند.) البته من فقط به بخش منحرفش اشاره کردم وگرنه رمان پرمفهومیه.


  • big cat
  • جمعه ۷ ارديبهشت ۹۷

یک روز بیرون از خانه

چقدر سروکله زدن با مردم از ادم انرژی می گیره چقدر کار بیهوده ای هست تلف کردن وقتت با ادمای مثلا دوست.
اگه قرار باشه ادم پیش دوستشم هی مراقب خودش باشه که ازش سواستفاده نشه همون بهتر که ادم خودشو بکشه عقب. همون تنهایی خودش خیلی بهتره. قرار باشه ادم با دوستش مثل یه غریبه برخورد کنه دیگه چرا اسمشو بزاریم دوست بهتره همون غریبه باشه که برای ادم مسئولیت اضافه ای هم پیش نیاد.
امروزو با خانوادم می موندم خونه مثل ادم میشستم کتابمو می خوندم فیلممو می دیدم خیلی بیشتر خوش می گذشت. تنها نکته ی مثبتش این بود که فهمیدم بهتره به جای تلف کردن وقتم با ادمایی که از الان داره جهیزیشون برای ازدواج کردن جور میشه، بیشتر به فکر پیشرفت خودم و نجات دادن خودم باشم شاید فرجی شد دانشگاهو از یه جا دیگه قبول شدم.

پ.ن: دیگه همه دارن سیگار می کشن ادم میره بیرون مجبوره به جای اکسیژن دود سیگار آقایون محترم معتادو نوش جان کنه.حتی دیگه سیگاریا هم بی هویت شدن!یه زمانی سیگارم برا خودش بروبیایی داشت  ولی امروز شده یه ژست مزخرف خیابونی برای پسر بچه هایی که دهنشون بوی شیردودی میده.
  • big cat
  • پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶
قصد دارم از تمام چیزهایی که دوست دارم راجع بهشون حرف بزنم بنویسم برای وبلاگم یا هرکسی که دوست داره بشنوه.