۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رمان» ثبت شده است

دختری در قطار

Image result for ‫نقد کتاب دختری در قطار‬‎

کتاب دوست داشتنی بود، تقریبا یه روزه تمومش کردم؛ یجورایی مقاومت در برابر اینکه بدونی قاتل کیه خیلی سخت بود. هیجانزده ات می کرد. هدفم از خوندن کتاب این بود که کشف کنم قاتل کیه و همینطور جوسازی خیلی خوبی هم داشت.

ولی بزرگترین ضعف به نظر شخصی من این بود که به شما اطلاعات زیادی از شخصیتا نمی داد و فقط مگان بود که ما بیشتر باهاش آشنا شدیم. برای مثال اون شنبه راشل یه پسرو ملاقات می کنه، یه پسر با موهای حنایی که اونم نوشیده بوده. چندبار دیگه هم این پسره ظاهر میشه ولی آخرسر کل اطلاعاتمون راجع بهش اینه که اون احتمالا بیست سالشه و اسمش اندی هست. من انتظار داشتم نقش کلیدی تری داشته باشه چون نویسنده به شکلی به این شخص اشاره می کنه که انگار واقعا اینطوره. این شخصیت فقط وقتی ظاهر میشد که لازم بود و بعداز اینکه راشل باهاش صحبت کرد از صحنه ی روزگار محو شد.

در کنار این ما می دونیم که کتی هم وجود داره دوست راشل که گفته شده همچین دوست هم نیستن. ما می دونیم که اون آدم خیلی خوبیه و همیشه در حال بیرون رفتن با دوست پسرشه. بیشتر؟ نه چیز دیگه ای نیست و اون برای راشل نقش یه مادرو بازی می کنه ولی با اینحال اون کاملا تو پس زمینست.

مادر راشل هم که تقریبا چهار یا پنج بار بهش یه اشاره ی کوتاه میشه و پدر راشل که تقریبا دو بار و در رابطه با تام اسمش میاد وسط.

یا اینکه مثلا برای چی مگان باید از خونه فرار می کرد؟ فقط به این خاطر که برادرشو از دست داد؟ چرا خانواده ی مگان اینهمه گنگ هستن؟ آیا اونها در این تصمیم مگان هیچ نقشی نداشتن؟

اسکات چی؟آنا چطور؟ گذشته ی تام؟ چرا اون همچین شخصیتی داشت؟

و آخرسر بزرگترین علامت سوال های تو ذهنم مربوط به اون پیراهن آبی با کمربند مشکی و اندی پسری که همیشه ول بود، هست. بعضی چیزها بودن که خیلی بی هدف بودن. اون مردی که مگان بعد از برگشتن از خونه ی کمال بهش میخوره و باعث میشه مگان زخمی شه و لبش خونی، کی بود؟ یا اون کش موی بنفش تو زیرگذر که حال مگانو بد می کنه؟

همه ی اینها و باقی چیزهایی که الان یادم نمیاد به نظر وجودشون یجورایی بی هدف بود و سوال برانگیز.


  • big cat
  • جمعه ۹ شهریور ۹۷

مادر بزرگ سلام رساند و گفت متاسف است

Image result for ‫مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است‬‎

یک: به خوبی کتاب اول نویسنده نبود.

دو: الکی کش داده، به شخصه رفته رفته حوصلمو سر برد و با اینکه زمان زیادیه کتابو شروع کردم هنوز نمی تونم تمومش کنم.

سه: روندی مشابه به مردی به نام اوه داشت که راجع به این نکته ی سوم یه عالمه حرف دارم شاید من زیادی کتابو بردم زیر ذره بین ولی:

شخصیت های اصلی بسیار به هم شبیه بودن یعنی تو این کتاب شما شاهد یه قهرمان جدید، با یه شخصیت متفاوت نخواهید بود. حالا من تو یه مصاحبه خوندم که مصاحبه کننده اینو یجورایی سبک نویسنده تلقی می کرد.

شروع هردو کتاب اینطور هست که شخصیت اصلی معرفی میشه.

ـ اوه پیرمردی که تنها دوستش زنش بود و حالا مرده.

ـ السا دختربچه ای که تنها دوستش مادربزرگش بود و حالا در حال مردن هست و خیلی زود مادربزرگ می میره.

- السا دختر متفاوتی هست و توسط اطرافیانش اونطور که باید درک نمیشه همه می گن اون متفاوته و این در نظرشون خوب نیست، اوه چطور؟اونم همینطور مردی که همه فکر می کردن بدعنقه و تنها کسی که واقعا اونو میفهمید زنش بود.

ـ ارزشی که هری پاتر برای السا داره برابری می کنه با ارزش ساب برای اوه، همونطور که اوه همش مدل سابو عوض می کرد السا دوباره و دوباره سری کتابای هری پاترو میخونه.در شروع کتاب اونا مردمو اینطوری ارزش یابی می کردن.

در طول رمان هردو شخصیت اصلی تحت تاثیر تنها دوستشون که حالا مردن دوستهای جدید پیدا می کنن و اولین دوست هردوشون یه حیوونه عجیب غریبه(شخصیت و ظاهر)

ـ اولین دوست السا یه سگ(وورس) هست، السا ازش خیلی میترسه ولی سگ(وورس) تو دردسر افتاده پس السا بهش کمک می کنه چون اون سگ(وورس) دوست مادربزرگ بوده و در همین راستا رفته رفته باهاش دوست میشه و ازش مراقبت می کنه.

ـ اولین دوست اوه یه گربه هست ، اوه از گربه ها متنفره ولی یه گربه تو دردسر افتاده اوه مجبوره بهش کمک کنه چون همسر اوه عاشق گربه ها بود اوه چطور می تونست بره پیش همسرش بدون کمک به اون گربه؟ پس در همین راستا اوه از گربه مراقبت می کنه و رفته رفته باهم دوست میشن.

ـ این دوتا شخیت علاقه ی خاصی دارن که حتما برای خرید چونه بزنن.

ـ شخصیت های دوتا کتابم شبیه هم هست مثلا جیمی(همسایه ی اوه) و پاتریک(همسایه ی اوه) شباهت شخصیتی با جورج ناپدری السا دارن.

-همچنین داستان گذشته ی پسرعقب افتاده(همسایه ی السا) خیلی شبیه داستان گذشته ی جیمی(همسایه اوه) هست، تقریبا یکین.

ـ زوج رونه و آنیتا(همسایه ی اوه) و زوج ماد و لنارت (همسایه ی السا) شبیه هم هستن اون ارتباطی که بینشون هست و اینکه چطور پسر بدردنخوری دارن و مدت زیادی که پسر هردو ولشون کرده.

ـ همچنین محیطی که داستان توش اتفاق میفته، السا با خانوادش تو یه ساختمون زندگی می کنه که هر طبقش دو واحد داره افراد این ساختمون همه تو داستان نقش دارن مثل داستان اوه که تو یه محله با خونه های یکسان اتفاق میفته.

 

این نویسنده قلم خوبی داره ولی وقتی می بینم که چطور رفته رفته تعداد کتابایی که منتشر می کنه افزایش پیدا می کنه، با خودم میگم که همینایی که خوندم کافیه.

این نویسنده سال ۲۰۱۲ اولین کتابشو منتشر کرد و سال بعد یعنی ۲۰۱۳ دومین کتابش My Grandmother Asked Me to Tell You She's Sorry، سال ۲۰۱۴
Britt-Marie Was Here و سال ۲۰۱۵ هیچ کتابی منتشر نمی کنه و درعوض سال۲۰۱۶ دو کتاب و ۲۰۱۷ چهار کتاب و ۲۰۱۸ یعنی امسال یه کتاب منتشر می کنه.





  • big cat
  • يكشنبه ۱۰ تیر ۹۷

اندکی متحول می شویم. با آرزوی موفقیت!

دارم سعی می کنم از زندگیم بهتر استفاده کنم. مدت زیادی هست که درحال رویابافی بودم الان دیگه وقتشه، وقت عمل کردن رسیده دیگه بیشتر از این منتظر موندن فقط به معنای از دست دادن فرصت هاست. دارم برا خودم چندتا عادت درست و حسابی جور می کنم. چیزایی مثل مطالعه ی آزاد روزانه. ساعت کمتریو صرف اینترنت می کنم،اعتیادمو به فیلم دیدن کم میکنم(تو مغزم اندازه ی یه کلوب فیلم و سریال هست از هر نوعو ملیتی)، ساعت درس خوندنمو افزایش می دم، کمتر حرف می زنم و سعی می کنم وراجی نکنم، راحتتر می خندم، سعی می کنم تو کارای خونه مشارکت داشته باشم و... پوف کلا زیاده ولی خوشبختانه دیگه قلبم برای دیدن فیلم و انیمه زیاد دچار خارش نمیشه!
چند سال پیش یه گیتار هدیه گرفتم ولی بی عرضه بازی درآوردمو از زیر بار سختی یاد گرفتنش در رفتم ولی حالا خیلی مشتاقم که برم و ادامه بدم چندتا آهنگ هست که خیلی دوستشون دارم  و می خوام یادشون بگیرم(قلبم داره از انتظار مثل ادامس کش میاد).

Image result for ‫کشتن گوزن مقدس‬‎

این فیلم بالایی رو دیروز با خانواده تماشا کردم شما عاقل باشین و مرتکب این جرم نشین _(درکل فیلم خوبی بود شروعش جو سرد و افسرده با دیالوگای تکراری داشت ولی رفته رفته هیجان گرفتو شروع کرد به عصبانی و مضطرب کردن مخاطبش).

دارم رمان ابله از داستایفسکیو می خونم حقیقتش یکم که پیش رفتم اولین چیزی که راجع به پرنس میشیکین به ذهنم اومد شباهتش به مسیح بود و الان که داشتم تو اینترنت راجبش می خوندم گویا داستایفسکیم در ابتدا هدفش همین بوده.جزو رمانای توصیه ای شده ای هست که باید قبل از مرگ خوندش و خوندنشم مثل نوشیدن آبه! به شکل عجیبی سر می خوره میره تو مغزت.
در کنارش هم در حال خوندن بازمانده ی روز از کازوئو ایشی گورو هستم که از زبان یه پیشخدمته و در نوع خودش میشه گفت بهترینه البته این کتابو هدیه گرفتم از روند رمان راضیم به دلم نشسته ولی مطمئا خودم هیچوقت برای خوندن انتخابش نمی کردم،الان خوشحالم که دارمش. این رمان یه کتاب اصیل انگلیسیه که به دست یه مرد ژاپنی به رشته ی تحریر دراومده! هرچند که ایشون از سن کم در لندن اقامت داشتن.(این رمان هم توصیه شده که باید قبل از مرگ خونده بشه)
و اما زوربای یونانی از نیکوس کانزاتزاکیس که بعد از رسیدن به صفحه ی ۱۸۰ تصمیم گرفتم وقتی سنم بیشتر شد ادامش بدم شاید وقتی ۲۰ ساله شدم و از این کتاب چه نتیجه ای گرفتم؟مردای یونانی به شکل خفنی شهوترانن و بیوه بودن حداقل در اون زمان پکیج کاملی از مفاهیم خاصیو ساپورت میکرده!(جزو کتاب هایی که قبل از مرگ باید خوند.) البته من فقط به بخش منحرفش اشاره کردم وگرنه رمان پرمفهومیه.


  • big cat
  • جمعه ۷ ارديبهشت ۹۷

جنایت و مکافات

Gerelateerde afbeelding

 این کتاب به نویسندگی فئودور داستایفسکی مطمئنا شاهکاری قابل ستایش است. یک قتل و سپس دیوانگی همراه با انسان هایی شرافتمند که به واقع اشخاصی هستند پست و انسان هایی پست که سرشتی پاک دارند. به عنوان رمانی روسی بهتر است از همان اول قلم و دفتری برای یادداشت عناوین همراهتان باشدو البته که هرکسی باید تمام آثار این نویسنده ی عزیز را بخواند.

بخشی از کتاب: انسان موجود پستی است... و از آن پست تر کسی که این پست بودن را سرزنش می کند.

  • big cat
  • پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۶

فرار از اردوگاه ۱۴ از بلین هاردن

  • big cat
  • جمعه ۲۸ مهر ۹۶

فرعیاتی در باب سمفونی مردگان

سمفونی مردگان از عباس معروفیو دوهفته ای میشه که تموم کردم ولی هنوز از حال و هواش خارج نشدم

  • big cat
  • يكشنبه ۱۲ شهریور ۹۶
قصد دارم از تمام چیزهایی که دوست دارم راجع بهشون حرف بزنم بنویسم برای وبلاگم یا هرکسی که دوست داره بشنوه.