۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دل نوشت» ثبت شده است

ذهن تبدارم

 

تاریکی بر شانه های روحم چنبره زده؛ سنگینی می کند. و در هر نفسم دردیست؛ جنبنده از نفْس آلوده ی شیطان. دلتنگی امانم را بریده و این عذاب، هردم، طاقتم را. پرسشی، بی وقفه ذهن تبدارم را نشخوار می کند؛ پیشکش کدام مریض خانه کنم، این نعمت جنگ زده را؟

  • big cat
  • چهارشنبه ۶ آذر ۹۸

رود جاری می شود، رود دریا می شود

حقیقت اینه که دنیا جای عجیبیه. آدما سر راه همدیگه قرار می گیرن و ممکنه هزاران احساس مختلف به هم داشته باشن؛ در آن واحد و در گذر زمان.

مثل رودهای باریکی هستن که از کوهی سرازیر می شن و در نهایت به هم می پیوندن و در آخر به دریا می رسن و دریا هم به اقیانوس. فکر می کنم به آزادی رسیدن روح انسان بدون همراه شدن با دیگران و احساس داشتن بهشون غیر ممکن باشه. حقیقت اینه که یه رود اگر باقی آبها نباشن همیشه یه رود باقی می مونه و در خطر خشک شدن. امیدش باید به بارش های غیر منتظره ای باشه که اونها هم در اصل فقط به اون وابسته نیستن.

پیرزن کنار تلفن عمومی که بی هدف هی شماره می گیره و به نتیجه نمی رسه. پسربچه ی کنار خیابون که با کلاه زمستونی قرمز و دمپایی های کثیف دور خودش می چرخه، پشت سرهم پولاشو می شمره و مثل یه مرد بزرگ تو فکر فرو میره؛ احساس من نسبت بهشون چطور می تونه باشه؟

من از اتوبوسم پیاده نشدم تا به پیرزن بگم که برای شماره گرفتن باید از کارت اعتباری استفاده کنه و سعی نکردم بیشتر از خیره شدن به پسر کار دیگه ای انجام بدم. همیشه اینطور باقی می مونه، دنیای محدود من؟ یا زمانی میاد که بهتر بتونم رو ناهمواری های زندگی جاری بشم؟

  • big cat
  • چهارشنبه ۲۲ اسفند ۹۷

بر روی کاغذهای قلم خورده پروانه نمی نشیند.

روح بشر به یک صفحه ی خط خطی شده می ماند. زشتی این نقشها در کمبود زیبایی و معنا نیست،نه! این نقشها زشتند چون هیچوقت نمی فهمی طرح زیرشان کریه بود یا زیبا؟ یا شاید هم هیچ نبود؟ هیچوقت نمی فهمی سیاه بود یا سفید؟ فقط می دانی خط خطی شده ای و راه برگشتی نیست.

  • big cat
  • يكشنبه ۱۴ بهمن ۹۷