۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «در باب مدرسه» ثبت شده است

گربه در مدرسه

امسال کلاسمون یه مشکل خاصی داره. فاصله ش به شدت با اتاق معلمان و اتاق مدیر کمه. خیلی وقتا میشه که ما با بچه ها میشینیم چرت و پرت میگیم و بعد می بینیم مدیر جلو در کلاس بوده و گوش میکرده:|

یکی از سوتی های بدمون وقتی به وجود اومد که داشتیم راجع به سلبریتیا صحبت می کردیم. یکی از بچه های کلاس برگشت و گفت که شان مندز شبیه گوسفنده:| دوست منم که از فنای دو آتیشه مندز هست، یهو طوری منفجر شد که کفششو در آورد و پرت کرد طرف همکلاسی مورد نظر(جای بدی خورد) همکلاسی مورد نظر خیلی بد از پا دراومد:) و بحث سنگینی تو کلاس درگرفت. 

دوستم: گوسفنداااای دهات شما تبلیغ لباس زیر میکنن؟ واااای چه گوسفندایی:| شمارشونو بده برم بهشون درخواست بدم:)

همکلاسی: نههههه خیلی بد زدی نابود شدم (×_×)

من: به فندوم توهین نکن. حقت بود:|

دوستم(به گفتن اینکه مندز چه مدل لباس زیر خوبی هست اکتفا نکرد و تصمیم گرفت در عمل نشون بده که اون دقیقا چطوری اینکارو انجام میده): پسسس گوسفندای دهات شما اینطوری(باسن به جلو درحال نشان دادن یکی از ژستای مندز) لباس زیر تبلیغ میکنه:|

همکلاسی: بهت لطف می کنم شکایت نمی کنم. اون مطمئنا یه گوسفنده:| هری استایلم یه قورباغه ی تازه متولد شده ست:)

من: گوسفنددد خخخخخخ لباس زیرخخخخ وااااای گوسفند با لباس زیر سفید (⁄ ⁄>⁄ ▽ ⁄<⁄ ⁄)  چیزی که دارم بهش فک می کنم

.

.

پس از نیم ساعت

همکلاسی همچنان از محل مورد نظر گرفته بود و دوستمو نفرین میکرد و دوستم هم با یه پای برهنه از جاش بلند شده بود و از ته دل داد میکشید و منم هنوز تو فکر گوسفنده بودم. در همین حین بود که مدیر با لبخندی عصبی همچون روح شیطانی از جلوی ورودی کلاس محو شد →~(ψ(▼へ▼メ

و تمام خنده ها تو اعماق وجودم خشکید ▓▒░(°◡°)░▒▓

 

حال نکت این رقعه در اینجاست که مدیر قراره برای کلاسای فوق یه معلم زیست دیگه بیاره. و وقتی همه ازش پرسیدن که این مرد کیست ای وی؟ ایشون پاسخ دادن که سوپرایزیست از جانب من برای بچه ها !(o_O)

فرضیه های احتمالی:

۱. معلم مورد نظر ترکیبی از این دو شخصه برای انگیزه دادن به بچه ها نمونه ی۱   نمونه ی۲ 

۲. معلم یه پیرمرد در شرف مرگه تا ما با هربار دیدنش یادمون بیفته که مرگ نزدیکه و باید بهتر زندگی کنیم:|

۳. یه گوسفنده با لباس زیر سفید (¬‿¬ )

 

پ.ن: یعنی باید امیدوار باشم که مثل دفعه ی پیش وب از دسترس خارج نمیشه (;¬_¬) 

پ.ن۲: فصل سوم انیمه ی psycho pass را از دست ندهید(اگه ندیدین برین از اول ببینین. عاشقش میشین:)

  • big cat
  • دوشنبه ۱۳ آبان ۹۸

در دغدغه های پیرتر شدن

مجبور کردن خودم به نشستن و صرفا درس خوندن از طاقت فرسا ترین عملیات هایی هست که تا به امروز طرحشو ریختم:| 

 بایستی هر روز یک ساعت یا نیم ساعت بیشتر تلاش کرد. حتی حفظ کردن ساعت مطالعه ی دیروزم کار خوبی محسوب میشه.(جا برای ناامیدی نیست، باید پیشرفت کرد سرباز!)

این پروسه مثل کوهنوردی می مونه. نمی دونم تجربه ی کوهنوردی داشتین یا نه، یه کوهنورد باید صبر و تحمل زیادی داشته باشه. باید آروم باشین، خوب نفس بکشین و حواستون جمع سرعت حرکتتون باشه. یه قدم میزاری و قدم بعدی باید به آرومی تو نزدیکی اولی باشه. اگه یهو سرعتتو زیاد کنی، ضربان قلبت افزایش پیدا می کنه و دیگه پایین نمیاد و مجبوری تندتر و تندتر و تندتر پیش بری که عاقبت خوبی نداره.

 

برای همکلاسی هایی که هرروز به دروغ ناله از نخواندن می کنن،متاسفم. به عنوان ۱۶ـ۱۷ ساله های خام خیلی راحتوارتر گذاشتن مرحله ای مثل کنکور شخصیتشونو تحت تاثیر قرار بده.

 

امسال بین دهما یکی هست که ده سالشه. افتخار مامان باباش، افتخار مدرسه، بچه باهوشه. من هنوز ندیدمش ولی میگن قدش خیلی کوتاهه. همه با شگفتی ازش حرف می زنن. من ناراحتم براش. به عنوان یه ده ساله بین آدمایی میاد که دغدغه های متفاوت تری دارن.

وقتی تقریبا ۱۴ سالش بشه میره دانشگاه. من به این میگم فاجعه. شاید از یه جهت خوبی های خودشو داشته باشه ولی بهتر نبود که همون سیر طبیعی خودشو طی می کرد؟ (این یه نظر شخصیه)

در زمینه های گوناگونی، بین یه ۱۰ ساله و ۱۶ساله تفاوتایی هست که این تفاوت بین آدمای ۲۴ساله و ۳۰ساله به مراتب کمتره.

 

  • big cat
  • چهارشنبه ۱۰ مهر ۹۸

آخرین امتحان

اینکه امروز آخرین روز امتحانات بود به خودیه خود یه اتفاق فراموش نشدنی محسوب میشد ولی...

امروز امتحان شیمی داشتم:) اول جلسه ی امتحان که نشسته بودم سرجام حواسم به توضیحات مراقب نبود و داشتم به پشت سریم با تعجب می گفتم که یوتیوب تو چینم فیلتره(واقعا نمی دونستم:) 
بعدم که امتحان شروع شد یه عالمه خوشحال شدم چون برگه ی چک نویسی که بهمون داده بودن خیلی بزرگ بود. از همون برگه هایی بود که تو ابتدایی برای امتحان املا می خریدیم. خلاصه اینکه خوش خوشک بالای برگه یه عالمه شکلک کشیدم و یه EXO بزرگم نوشتم که مثلا بهم روحیه بده خوب بدم امتحانمو:))) صفحه ی اول سوالاتو تموم کرده بودم که مراقب(معلم انگلیسی) اومد بالا سرم با انگشتش EXO رو نشون داد.
گفت: این چیه؟
منم که سخت تو بحر محاسبات بودم یه لحظه گنگ نگاش کردم بعد لبامو غنچه کردم گفتم: اکسووووووو(قشنگ کشیدم)
مراقب یهو پوکر شد گفت: فلانی این برگه ی پاسخه:|
من: هن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لحظه ی بعد تو یه حرکت برگرو از زیردستم کشید و با جدیت EXO بزرگ رو ورقه رو نشون مدیر داد و بعد با انگشت منو نشون داد. منم مثل این پیشی کوچولوها چشمامو گرد کردمو تو خودم جمع شدم گفتم:بیبخشید:)))))))))))))))
و همچنان به ذوب شدن زیر نگاه داغانگر مدیر ادامه دادم.

پ.ن:هیچی دیگه ترجیح میدم معلممون از کی پاپ و اینا زیاد سردرنیاره. اصلا بد شویی شد:\
  • big cat
  • شنبه ۲۵ خرداد ۹۸