ـ یه لحظه احساس کردم صدای زنگوله های ریتم دار بابانوئلو شنیدم! ۲۲:۱۳

ـ توهم نبود. این صدا،صدای چکش یه همسایه ی خیلی دور بود روی فلزی که صدای جرینگ جرینگش منو خوشحال کرد. چه توهم کوتاه مدتی! ۲۲:۱۵


ـ وقتی آدما عصبانی هستن و داد می زنن من هندزفریو می زارم تو گوشم و صدارو زیاد می کنم تا نشنوم، وقتی آدما گریه می کنن و می خوان تنها باشن من هندزفریو می زارم تو گوشم و نمی شنوم،امروزها خیلی وقتها که نه هندزفری هست نه آهنگا و کسی هم دچار احساسات خاصی نیست من بازهم نمی شنوم رفته رفته دیگه احتیاجی به آهنگا نیست من دیگه توانایی اینو دارم که هروقت بخوام نشنوم و هروقت خواستم گوشهام به حدی حساس بشه که با هر صدایی لاله هاشم تکون بخوره.


ـ بعضی وقتا و خیلی وقتا خودمو رها می کنم بین آدما و یکی یکی احساساتشونو لمس می کنم و شاید این فقط یه توهم باشه ولی هروقت آزاد میشم دوست دارم روزها گریه کنم از زیبایی هایی که حس می کنم و از عمق زخم ها. 


پ.ن:اولین دوست دوران بچگیم یه گربه بود¬