Afbeeldingsresultaat voor death of salesman


این نمایشنامه از آرتو میلر سال ۱۹۴۹ منتشر شد و خیلی هم معروف هست بار اول که شروع کردم بخونمش به حدی از شخصیت ویلی بدم اومد که نصفه کتابو گذاشتم کنار و شروع کردم کتابای دیگه ای بخونم. فقط ۱۷۸ صفحه بود وقت می زاشتم در کمتر از ۳ساعت تمومش می کردم ولی یه چیزی مثل سد جلومو گرفته بود. این نشون میده که شخصیت ها چه حرفه ای خلق شدن البته از جهت دیگه ای هم ضعف خودم در کنار اومدن با نویسنده بود که نمی تونستم کتابو بخونم و بالاخره متوجه این قضیه شدم و سعی دارم بهش غلبه بکنم مشکل من این بود که از نویسنده انتظار داشتم باب میلم بنویسه بعدا فهمیدم که چقدر مضحک بودم!

پشت کتاب نوشته شده بود که نمایش نامه فاجعه ی زندگی مردی است که به گفته ی نویسنده « بر نیروهای زندگی نظارت و اختیاری ندارد.» زیاد هم اینطور نبود میشه گفت قضیه پنجاه پنجاه بود ویلی خودش هیچ وقت نخواست که واقعا تلاش کنه اون می تونست به جای رابطه برقرار کردن با زنا تو مسافرتاش یه کار مفیدتر انجام بده در کنار اون به خیلی از موقعیتها پشت می کنه فقط به خاطر غرور مزخرفش. از یه جهت هم اون کسی بود که سی و چهار سال از عمرشو صرف فروش و بازاریابی برای اون شرکت کرد ولی آخرسر که از کار افتاده و پیر شده بود اخراجش کردن.

الکی پسراشو بزرگ می کرد، خودش به اونا یاد میداد که مال مردمو بلند کنن بعد هم عصبانی بود که چرا بیف (پسر بزرگش) یه بسته از توپای صاحب کارشو دزدیده!

این میشه گفت دومین نمایشنامه ی جدی بود که خوندم. اولین تجربم در خوندن نمایشنامه، نمایشنامه ی مگس ها از ژان پل سارتر بود دوستش داشتم.