فردا اولین روز مدرسه َست . من بی حسم. بهمون برنامه ندادن پس نمی دونم فردا چه کلاسی داریم. آرزو می کنم که ریاضی و فارسی و زیست و فیزیک داشته باشیم.

خداوندا من می خواستم برم مدرسه ی جن گیری، می خواستم برم یه نینجای کارکشته بشم ولی الان باید یه زندگی دبیرستانی رو مخُ بگذرونم. مدرسه ای که کادرش همه اهریمن و دیون و من حتی یه شمشیر ناقابلم ندارم! خداوندا من تو جبهم هیچ همدست و یاری ندارم و تنهام. رویام این بود که ۳۱ شهریور توسط یه گروه تروریستی دزدیده بشم و گروگان بگیرنم! خدایا فانتزی زده بودم که نگهبانم یه اوتاکو باشه و ما از صبح تا شب با اینترنتی که هک کردن انیمه ببینیم و بعد معلوم شه که اونا تروریست نبودن و در واقع رنجرهایی بودن که می خواستن عضو جدید بگیرن. خدایا امیدوار بودم لباس سیاه گربه ای بپوشم و شبا تو خیابون پرسه بزنم و تبدیل به یه مبارز بشم!

فردا من همراه دوست/فامیلم به مدرسه میرم و تو راه از سرما یخ می زنم و در آرزوی یه دوش آب گرم و یه تشک از پرقو همه ی همه رو به سوی حق ترک می کنم:|


آپاردی سِئللَر بیگ کَتی           بیر آلا گوزلی کیت کَتی

سیل ها big cat را بردند         یک kit kat با چشمان شهلا را



پ.ن: اون شعر یه سواستفاده ی ماهرانه از شعر ترکی سارای بود:|

پ. ن۲: به نام خدا! من هنوز نوجوونم. به من رحم کن:'(