من رزم آفتابم

سرگذشت باد

بوی پیچیده در چمنزار و خاک

 

من اولین نهال دامن زده ی عشق

اولین نوای هشت بهشت

بی قرارتر از مرغِ در قفس

آرام تر از دریای بی هوس

 

من شاید آخرین قطره آبه چکیده برگونه ی یتیم رو به مرگ

شاید هم اولین خنده ی مادر رو به کودکش

اوج می گیرم در رویای بی قفس

همچو شهین در آسمان

هر ازهر گاه  گویم ای نفس!

 

 پرشتاب چو اسبان تازی

زلف می گردانم بر عاشقان بازی

و گریز می زنم از این دنیای فانی

و می روم بی هیچ نوایی

که وانگه شوم آن اسیری

که درماند در پس بی صدایی

پ.ن:نوشته های ابتدایی من نیاز به انتقاد دوستانم دارن(◕‿◕)  
پ.ن۲:احساس می کنم آهنگ آخرا به آهنگ اولش نمی خوره.