نمیدونستم قراره خودمو تو خواب هایی که می بینم بشناسم.

چند شب پیش رفته بودیم پارک. منو یه دختره دیگه جدا شدیم که مثلا برا خودمون گشت بزنیم و سر راه دوبار پسرا چرت و پرت بارمون کردنT_T کسی که همراهم بود  زیرلبی همه ی مرده ها و زنده های طرفو آورد جلو روش منم با همون روش "خودتو بزن به اون راه" گفتم که باید بیخیال این چیزا باشه و اهمیت نده. حالا اینا به کنار قضیه ی اصلی وقتی اتفاق افتاد که برگشتیم خونه و خوابیدم.

خواب عجیبی دیدم تو خواب داخل بدن خودم بودم ولی هم بهش آگاه بودم هم نبودم!انگار خودم بودم با تمایلاتم که قادر به کنترلشون نبودم!تو یه بخش از خوابم داخل یه کوچه ی باریک و قدیمی شدم و داشتم از یه جایی برمی گشتم سه نفر یا بیشتر پشت سرم بودن و یکیشون بهم تیکه انداخت و من هم خشمگین شدم به حدی که برگشتم یه مشت کوبیدم تو صورت کسی که پشتم بود ولی خود طرف نبود خواستم یکی بکوبم تو دهن طرف ولی مشتم خورد تو صورت اونیکه جلوش بود!جلوییو هل دادم کنار اینبار مشتمو زدم تو صورت اونیکی چرت گفته بود!بعد سره طرفو گرفتم کوبیدم به دیوار بتنی(تا چند لحظه پیش کاهگلی بود)بعد یکی یه چیزی گفت بی خیال ادامه کوبیدن سرش شدم و از یقش گرفتم کشیدم بیرون کوچه با لگد افتادم به جونش!بعدم ول کردم دویدم و اون خوابم تموم شد!( همیشه به همه میگم حرف اینجور آدما خدشه ای به بی تفاوتیم وارد نمی کنه!)

احتمال میدم که درصد خشمم در دنیای خوابم بیشتر شده باشه و به عبارتی تمایلاتم بدون مرز یا هیچ مانعی رها شده باشه.برام جالب بود چون من تو دنیای واقعی از وقتی که حتی یادم نمیاد و بقیه تعریف می کنن کسیو نمی زدم حتی با اینکه کتک می خوردم و زورم به طرف می رسید!همیشه می ترسیدم به کسی صدمه بزنم به همین دلیل کل واکنشم خلاصه می شد تو دفاع و فرار!یادمه فقط یه بار یکیو زدم، سنم کم بود، از ۹کمتر اونم به خاطر اینکه داشت دوستمو خیلی بد میزد منم با مشت کوبیدم به کمرش!بیچاره دولا دولا در رفت!


پ.ن:مامانم میگه این خوابام به خاطر انیمه هایی هست که نگاه می کنم:\ هرچند خودم دوست دارم یه جور دیگه تفسیرش بکنم.

پ.ن۲:شروع کردم به خوندن کتاب رویاها از کارل گوستاو یونگ تقریبا بیشتر از یک ماهی هست که راجع به خواب ها و رویاها بسیار کنجکار شدم چون این خوابه یکی از خواب های عجیبیه که جدیدا تجربش کردم.