شرح حالی از اول مهر
شب را چگونه گذراندم؟ افتضاح! یه پشمگ( پشه یا مگس؟) تا ساعت ۲:۳۰ بالا سرم وز وز می کرد آخرسر هم اتاقمو تسلیمش کردم و با غرور یه جنگجو که طعم تلخ شکستو چشیده رفتمو وسط هال خوابیدم و بعدش هم از استرس اینکه مثل همیشه دیر برسم به شکل خودکار ساعت ۵ صبح از خواب پریدم:|

صبحانه چطور؟ با چای داغ کل محتویات داخل دهنمو به فنا دادم.

مدرسه چی؟ اینجا جا داره بگم بابا دمت گرم آموزش و پرورش:) آخه بده اینهمه نبوغو آدم فقط خرج یه سازمان کنه:\ از مرغ بدترا ۳۴ نفرو ریختن تو یه کلاس و جا برای رفت و آمد نیست! در واقع قرار بود سه تا کلاس تشکیل شه و درستش هم همین بود و میشد کلاسی ۲۱ نفر ولی چرا؟ چی شد که اینطور شد؟ بله از آموزش و پرورش بخشنامه اومد که دو کلاس کنین! جهت صرفه جویی در هزینه ها! مدرسه پر کلاس خالیه ولی ما مجبوریم همه بچپیم تو یه کلاس. وضعیت طوریه که منکه ردیف آخرم جلوم چهار تا سد هست دریغ از دوسانت زمین خالی برای رد شدن:| یعنی اگه زلزله اومد هیچ امیدی به نجاتم نیس:\ در راه رضای خدا حداقل طبقه ی اولم نیستیم که از پنجره بپرم بیرون. طبقه ی سوم هستم که در صورت سقوط حتما کتلت میشم:(

تنها نکات مثبت امروز: ۱. امروز نیم ساعت زودتر تعطیل شدیم.
                           ۲. ناهار خوشمزه.