۵ مطلب در مهر ۱۳۹۸ ثبت شده است

ریوردن و اساطیر یونان

کسی مجموعه ی پرسی جکسون و خدایان یونانو خونده؟

من اطلاعات پایه و علاقم به اساطیر رو مدیون ریک ریوردن، نویسنده ی این مجموعه، هستم. واقعا قابل تحسین هست که شخصی بتونه در چنین قالب هیجان انگیزی(فانتزی) یه عالمه اطلاعات سخت و اسمای ناشنیده و داستانای متعدد رو تو مخ یه نوجوون فرو کنه:)

و اما آقای ریوردن اینجا متوقف نمیشه و وقایع نگاری کین رو هم منتشر میکنه. و اینبار اساطیر مصر هست که به صورت نوارهای ضبط شده از جانب یه خواهر و برادر، اطلاعات مهمو تو ذهنتون حک می کنه.( هرچند که من پرسی جکسونو بیشتر دوست داشتم)

و بازهم هیجان تجربه ی علم با ریوردن متوقف نمیشه. ۳۹سرنخ هم بود(با همکاری هفت نویسنده ی  دیگه). یه مجموعه ی دیگه که اطلاعات جامع و تاریخی متفاوت رو سر میده تو ذهن خواننده.

 

تا امروز نتونستم هیچ کدوم اینهارو کامل بخونم. چون همه رو pdf خوندم و مثلا اون دوره که پرسی جکسونو می خوندم تازه داشت ترجمه میشد(با سرعت پایین). ۳۹سرنخ فقط تا جلد۶یا۷ ترجمه شد و وقایع نگاری کین هم افتاد زمان ششم ابتدایی(وقتی برای آزمون ورودی خرخونی می کردم) و بله همه ناتموم موندن.

با اینحال پرسی جکسون تاثیر مثبتی ایجاد کرد. اون دوره یه عالمه رمانای فانتزی خوندم که بعضیاشونو حتی اسمشم یادم نمیاد ولی چقدر خوبه؛ کتابی هم این بین خوندم که موثر بود. با تشکر از نویسنده:)

 

 

  • big cat
  • جمعه ۲۶ مهر ۹۸

نامه ای به گذشته

سلام. 

ام... مطمئن نیستم باید چطور شروع کرد. ما هیچوقت راه آشنایی اولیه رو خوب بلد نبودیم، مگه نه؟

پس فقط همینقدر بگم که میشناسی منو،میشناسم تورو ولی من می دونم و تو نمی دونی. به نظرت جمله ی احمقانه ای نبود؟ تو آدمایی مثل منو تحقیر می کنی. دردناکه ولی حقیقته. تو درعین حال آدمایی مثل منو دوست داری، مگه میتونه طور دیگه ای هم باشه؟...

گربه ی عزلت نشینم! مسیری که توش قدم برمیداری، یه مرحله از زندگیته. خوب میشد اگه می تونستم برات تغییرش بدم ولی راهی نیست و این یه قانونه.

کار بیشتری نمی تونم برات بکنم جز اینکه بگم؛ از همه چی خبر دارم و برات دلسوزی می کنم، این باید آرومت کنه. یه جایی تو این دنیا کسی هست که خوب می دونه تو هم زخمای خودتو داشتی؛دقیقا اندازه ی تنت. 

دارم تاوان درداتو پس می دم؛نگران نباش. بخشیدمت پس راحت باش. 

آینده میاد، آدمای زیادی میان و میرن. خاطرات مثل خار تو دلت فرو میرن، تغییر میکنی، تغییر میکنی و بازم تغییر می کنی، اینم یه قانونه. 

باید خوب تمومش کرد. تو قوی هستی ولی به شیوه ی خودت، پلن بی تو همیشه فراره هنوز راه حلی پیدا نکردم پس این تواناییتم تایید می کنم به هرحال این راز بقای ماست. همیشه یه راه نجاتی هست و این خوبه هم برای تو و هم برای من.

و اینکه پایانی وجود نداره، ما با همیم و روزی می رسه که حتی یکی بشیم.

 

ممنون از جوون تنها برای دعوت:) و ممنونم از سکوت برای چالش:)

منم دعوت می کنم از هاتف و مهدی :) اگه مقدور بود ممنون میشم شرکت کنین.

 

  • big cat
  • يكشنبه ۱۴ مهر ۹۸

در دغدغه های پیرتر شدن

مجبور کردن خودم به نشستن و صرفا درس خوندن از طاقت فرسا ترین عملیات هایی هست که تا به امروز طرحشو ریختم:| 

 بایستی هر روز یک ساعت یا نیم ساعت بیشتر تلاش کرد. حتی حفظ کردن ساعت مطالعه ی دیروزم کار خوبی محسوب میشه.(جا برای ناامیدی نیست، باید پیشرفت کرد سرباز!)

این پروسه مثل کوهنوردی می مونه. نمی دونم تجربه ی کوهنوردی داشتین یا نه، یه کوهنورد باید صبر و تحمل زیادی داشته باشه. باید آروم باشین، خوب نفس بکشین و حواستون جمع سرعت حرکتتون باشه. یه قدم میزاری و قدم بعدی باید به آرومی تو نزدیکی اولی باشه. اگه یهو سرعتتو زیاد کنی، ضربان قلبت افزایش پیدا می کنه و دیگه پایین نمیاد و مجبوری تندتر و تندتر و تندتر پیش بری که عاقبت خوبی نداره.

 

برای همکلاسی هایی که هرروز به دروغ ناله از نخواندن می کنن،متاسفم. به عنوان ۱۶ـ۱۷ ساله های خام خیلی راحتوارتر گذاشتن مرحله ای مثل کنکور شخصیتشونو تحت تاثیر قرار بده.

 

امسال بین دهما یکی هست که ده سالشه. افتخار مامان باباش، افتخار مدرسه، بچه باهوشه. من هنوز ندیدمش ولی میگن قدش خیلی کوتاهه. همه با شگفتی ازش حرف می زنن. من ناراحتم براش. به عنوان یه ده ساله بین آدمایی میاد که دغدغه های متفاوت تری دارن.

وقتی تقریبا ۱۴ سالش بشه میره دانشگاه. من به این میگم فاجعه. شاید از یه جهت خوبی های خودشو داشته باشه ولی بهتر نبود که همون سیر طبیعی خودشو طی می کرد؟ (این یه نظر شخصیه)

در زمینه های گوناگونی، بین یه ۱۰ ساله و ۱۶ساله تفاوتایی هست که این تفاوت بین آدمای ۲۴ساله و ۳۰ساله به مراتب کمتره.

 

  • big cat
  • چهارشنبه ۱۰ مهر ۹۸