۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

مسافرتی اندکی دورتر

برای اولین بار یه مسافرت کمی دورتر از همیشه رُ تجربه کردم. کلا خیلی جالبه تصورم از هوای تهران خیلی خشن بود مثلا فکر می کردم باید دودُ با دست بزنی کنار تا جلو رُ ببینی:| در واقع اصلا اینطوری نبود .
 امروز خیلی خوش گذشت اول با مامانم رفتیم انقلاب و سه تا کتاب خریدم_ دختری در قطار، لبه ی تیغ، شور زندگی _ بعد سوار مترو هم شدیم خفن باحال بود :) در واقع یه عالمه سوار مترو شدیم و بازار بزرگ تهرانم رفتیم، برج میلادم از دور مشاهده کردم. 
چقدر ساختمونا شبیه هم بودن.
 تا به حال تو عمرم اینهمه خمیازه نکشیده بودم که امروز کشیدم. 
بعضی از آدما بودن که از خستگی داشتن پس میفتادن خسته ی این مدلیم ندیده بودم:-\ 
اگه شما تو اتوبوس باشین و چند تا پیرزن یا پیرمرد همسن جلوتون ایستاده باشن بالاخره تصمیم می گیرین جاتونو به کدومشون بدین؟ امروز این پرسشِ سخت، سخت مشغولم کرده بود.

  • big cat
  • دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷

شلواردزدی!

تقریبا اولین بارمه که اومدم تهران و شروعش خیلی عجیب بود به این شکل که ما ماشینو فک کنم تو آزادی نگه داشتیم و داییم پیاده شد یکم راه بره بعد یه ماشین با دو پسر جوون نگه داشت و پیشنهاد فروش 5تا شلوار دزدی زیر قیمت داد!حالا منم فکر می کردم که دارن آدرس می پرسن! 

  • big cat
  • شنبه ۲۰ مرداد ۹۷

پسری که جمجمه داشت:\

همین الان دارم قسمت ۸ سریال باران عشقو می بینم( کی دراما) تنها دلیلی که دارم به نگاه کردن ادامه میدن حروم نکردن اینترنته:| چند قسمتشم پریدم که مربوط به زمان گذشتست و دارم بدترین کیفیت ممکنشو نگاه می کنم که حداقل استفاده ی ممکنُ از اینترنتو کرده باشم. دارم ادامه میدم فقط به خاطر آویز گوش شخصیت اول مرد! نمی دونم چرا! این جانب عاشق جمجمه است ولی مامان جمجه روی لباس و گوش و دیوار bigcat دوست نه! پس من هیچوقت اینارو نداشتم حتی با وجود اینکه مشقامو خوب نوشتم╭╮

Image result for rain love k drama


پ.ن: وسایلتونُ به بچه های نازی که به وسیله ها احترام نمی زارن ندین. نابود شدم! همین_


  • big cat
  • سه شنبه ۱۶ مرداد ۹۷